- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 13:10
این متن صرفا برای من و همخانه جان است :
96/1/17 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:37
به نام او این ترم قرار است موزه طراحی کنیم و با اینکه عید را رد کرده ام اما هنوز به این افتخار نایل نیامده ام که برای این پروژه ی فلک زده حرکتی بنمایم ...از صبح نشسته ام سر سیستم و فقط تنها کاری که کرده ام این بوده که در تلگرام پرسه زنی کنم و توی سرو کله ی یاهو بزنم تا شاید خدا پیغمبر یاری کنند و بت
96/1/19 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:37
به نام او بعد از تعطیلات عید دانشگاه رفتن هم ستم بزرگیست...مضاف بر اینکه اینجانب یک دانشجوی فوق تنبل و گشاد تشریف دارم که هنوز استارت هیچ پروژه و جزوه ای را نزده ام و هنوز منتظر معجزه ای الهی هستم تا شاید مخ از کار افتاده ام پش از ساعتها زل زدن به ضفحه ی مانیتور تکانی به خودش بدهد و حرکتی نشانم ده
96/1/20 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:37
به نام او امروز خواهرم زنگ زد و گفت که میخواهند بروند شمال...تعارف زد که ما هم برویم...اما خودش هم میدانست من شرایطش را ندارم...نمیدانم این چه صیغه ایست...ادم را مجبور میکنند روز چهارم عید بلند شود و با دو تا بچه مثلا 20 ساله و 28 ساله برود شمال و کل خرحمالی های سفر را تحمل کندکه چه ؟ به پسر و عر
96/1/21 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:37
به نام او ساعت 5 صبح با صدای آلارم ساعت گوشیم بیدار میشوم ...احساس شدید خوابالودگی تن خسته ام را به خواب دعوت میکند اما خب انگار جذبه ی استادها قویتر است...زیر لب لعنتی به خودم میفرستم و از تخت پایین می آیم ...مسواک می زنم و حاضر می شوم..وسایلم را توی کیفم میریزم و نگاهم به همخانه جان می افتد که با
96/1/28 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:37
به نام او دیروز سری به بیمارستان فرح زدم تا معاینه ای شوم...آنقدر مثل توپ اینطرف و آنطرف پاسم دادند که دلم میخواست سر از تنشان جدا کنم...بالاخره با کلی اعصاب خردی و تعداد متنابهی آزمایشات و سونوگرافی ها رهسپار خانه ی مادر جان شدم...وقتی رسیدم مامان در خانه تنها بود و منتظر که برسم...نهار را پیش مادر
96/4/15 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:37
هوالحق امروز داشتم مثل همیشه کار مورد علاقه ی تمیز کاریخ خانه را انجام میدادم که سی دی های پروژه های دانشجوییه کاردانی ام را پیدا کردم...برایم خیلی جالب می آمد ببینم طراحی های یک فکر نوپا را ...کناری گذاشتمشان تا بعد از اتمام تمیز کاری ها سر فرصت یادی از خاطرات کنم...یادش بخیر...ولی خب مقدار متنابهی