خرید بک لینک

درباره سایت

96/4/15

امکانات وب

به نام او

بعد از تعطیلات عید دانشگاه رفتن هم ستم بزرگیست...مضاف بر اینکه اینجانب یک دانشجوی فوق تنبل و گشاد تشریف دارم که هنوز استارت هیچ پروژه و جزوه ای را نزده ام و هنوز منتظر معجزه ای الهی هستم تا شاید مخ از کار افتاده ام پش از ساعتها زل زدن به ضفحه ی مانیتور تکانی به خودش بدهد و حرکتی نشانم دهد ...همینکه دستم به سمت موس میرود چشمهایم دودو میزند و مخم کرکره را چنان پایین میکشد که شک میکنم نکند هنوز از آکبندی در نیامده !

دیروز تصمیم گرفتیم بزنیم به دل طبیعت بنابراین بند و بساط نهارمان را داخل کوله پشتیمان ریختیم و با همخانه ی عزیز بر ترک سمند خوش قدو بالا ! نشستیم و زدیم به جاده ....رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به پارک همیشگیمان ( تندرستی ) بساط را پهن کردیم و به تفریح فوق سالمه دید زدن ملت و اظهار فضل های بسیار فاضلانه پرداختیم ! و آنقدر هرهر و کرکر نمودیم که آخرش یاروهایی که دو تا درخت آنطرفتر از ما نشسته بودند بلند شدند و جایشان را عوض کردند..البته کمی تا قسمتی عذاب وجدان گرفتم اما راستش را بخواهید گنبدی که دوست ذکر شده بالای سرش ساخته بود خیلی دیدنی و جالب بود و مرا یاد برناردمی انداخت و ناخودآگاه کش لب هایم شل میشد...اولش همخانه جان فکر میکرد شاید خاطرات بی ناموسیه قدیم هایش را کمی بلند تعریف کرده و دوستان فوق الذکر را فراری داده اما همخانه جان نمیداند که حتی اگر بخواهد هم ولوم صدایش پایین تر از آنست که جز من کسی صدایش را بشنود ..در هر حال آخرش هم نفهمیدیم چی شد .

  • همچنان اندر خم استارت موزه عین چی در گل مانده ام !
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:55 توسط |

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 16:37

صفحه بندی